سديد الدين محمد عوفى
368
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
پياده به طلب وى فرستاد و آن سرهنگ « 1 » مر سعيد « 2 » را دريافت « 3 » كه « 4 » در صومعهاى سر به سجده نهاده بود « 5 » و به آواز بلند مىگريست « 6 » . صبر كرد « 7 » تا « 8 » سر « 9 » برآورد ، او را « 10 » گفت « 11 » : كه « 12 » حجاج ترا مىخواند . سعيد با ايشان روان شد ، در راه به صومعهء راهبى رسيدند . راهب ايشان را گفت : كه امشب در اندرون صومعهء من آييد كه درين زمين شير بسيار است كه نبايد شما را آفتى رسد « 13 » . ايشان سعيد را گفتند كه : درآى . گفت : من در « 14 » صومعه « 15 » درنيايم « 16 » او بر دين من نيست ، و هرچند او را گفتند كه مگر مىخواهى از ما بگريزى او سوگند خورد كه نگريزم . آن سرهنگ با آن اعوان اندرون صومعه رفتند « 17 » و بر بام صومعه « 18 » او را پاسدارى مىكردند ، و چون از شب بهرى « 19 » بگذشت شيرى « 20 » ديدند كه بيامد و در پيش سعيد جبير « 21 » بايستاد و تا به روز « 22 » او « 23 » عبادت مىكرد و شير « 24 »
--> ( 1 ) - مپ 2 + چون برفت ( 2 ) - مپ 2 : او ( 3 ) - مپ 2 : ديد ( 4 ) - مپ 2 - كه ( 5 ) - مج : نهاده ( 6 ) - متن و مج و بنياد + و چون او را بديد ( مج : بديدند ) ( 7 ) - مج : كردند ( 8 ) - متن و بنياد + او ( 9 ) - متن و بنياد + از سجده ، مج - سر + از سجده سر ( 10 ) - بنياد - او را ( 11 ) - متن و مج : گفتند ( 12 ) - مپ 2 و مج - كه ( 13 ) - متن و مپ 2 و بنياد - در راه به صومعه . . . شما را آفتى رسد ، مپ 2 + پارهاى برفت گفت شب است ( 14 ) - متن و بنياد + اين ( 15 ) - متن و بنياد + ام ( 16 ) - مپ 2 + ايشان گفتند . . . درنيايم ( 17 ) - متن و مپ 2 و بنياد - او بر دين من . . . صومعه رفتند ( 18 ) - مپ 2 : پس ( 19 ) - مج : بهرهاى ( 20 ) - مج و بنياد + را ( 21 ) - مپ 2 - جبير ( 22 ) - مپ 2 : بامداد ، مج و بنياد : روز ( 23 ) - متن و مپ 2 و بنياد - او ( 24 ) - مپ 2 - او عبادت . . . مىكرد و